(این مقاله در فصلنامه پژوهش ادبی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز به چاپ رسیده است )
چکیده :
عباس بن احنف شاعر سده 3ق غزل سرایی را بر دیگر مضامین شعری ترجیح داده است . درسروده های عاشقانه او ، می توان پایه ها واصول غزل آرمانی را که حلقه میانی غزل جسمانی و غزل عرفانی است ، جستجو کرد . غزل آرمانی با غزل عرفانی مشترکات فراوان دارد .ابن داوود اصفهانی بعدها با الهام از این گونه اشعار عاشقانه مکتب نوینی در عشق پایه گذاری کرد . یکتاپرستی در عشق ، رازداری و کتمان سر از مهمترین اصول عشق آرمانی است .
واژه های کلیدی : عباس بن احنف ، غزل آرمانی ، عشق ، عاشق ، معشوق
ادامه مطلب
المحاسن و الاضداد بارها به نام جاحظ نویسنده و ادیب سده ۳ق منتشر شده است . اما با بررسی دقیق محتوای کتاب و شواهد و قراین بسیار به خوبی روشن می شود که این اثر ارزشمند که حاوی اطلاعات گرانقدری در باره فرهنگ کهن ایرانی است از آن جاحظ نیست و توسط نویسنده ای ناشناس در سده ۶ق تالیف شده است . نگارنده دلایل خود را برای اثبات این امر در سطور زیر[ادامه مطلب] به عرض خوانندگان می رساند :
ادامه مطلب
سِیبَوَیه : عمرو بن عثمان بن قنبر ( د.180ق) دانشمند مشهور ایرانی و پیشوای مکتب نحوی بصره مولف نخستین کتاب جامع در دستور زبان عربی.
ادامه مطلب
سِیبَوَیه : عمرو بن عثمان بن قنبر ( د.180ق/ م) دانشمند مشهور ایرانی و پیشوای مکتب نحوی بصره .
منابع برای وی کنیه های ابوبِشر ، ابوعثمان و ابوالحسن را ذکر کرده اند که به کنیه نخست مشهورتر بوده است ( نک، ابو طیب لغوی ، 65؛ خطیب بغدادی ، 12/195؛ یاقوت ، /114) . در برخی منابع ابو بِشر به ابو بشیر و ابوالحسن به ابوالحسین تصحیف شده است (نک ، ابوطیب لغوی ، همانجا ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155) . سیبویه در حدود 140ق در بیضاء از توابع شیراز به دنیا آمد ( سیوطی ، 2/229 ) . منابع کهن وی را از موالی بنی حارث بن کعب و آل ربیع بن زیاد حارثی دانسته اند ( خطیب بغدادی ، 12/195؛ یاقوت ، همانجا؛ ابن خلکان ، 3/463 ) . بیشتر منابع برآنند که سیبویه به معنای بوی سیب است ( نک، یاقوت ، همانجا ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155 ) که در این صورت باید اصل کلمه « سیب بویه » باشد (نک، دهخدا ، 9/13875؛ صادقی ، 354) . اما ابن خالویه این کلمه را مشتق از «سی» و« بویه»می داند . یعنی کسی که سی بوی خوش از او برآید و در تفسیر آن گفته است که چون سیبویه همیشه عطرآگین بوده او را این لقب داده اند ( یاقوت ، /115 ؛ سیوطی ، 2/229) . برخی نیز سِیبَوَیه را مرکب از «سیب» و « ویه» به معنی سیب وش یا مانند سیب دانسته ، برآنند که چون وی زیبا روی و گونه هایش به سرخی سیب بوده او را این لقب داده اند ( نک، خطیب بغدادی ، 12/195؛ ابن خلکان ، 3/465 ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 156 ؛ نجدی ناصف ،95ـ101). برخی مستشرقان نیزاشتقاق سیبویه از سیب را پذیرفته اند و برآنند که این کلمه در اصل «سِیبُو» به معنی سیب کوچک و نامی تحبیبی بوده است ( نک، EI2 ) . علی اشرف صادقی در مقاله ای عالمانه با نقل نظریات قدما و بررسی ونقد آراء مستشرقان و زبانشناسان در باره این کلمه ، نظر نولدکه را پذیرفته و با شواهد و قراین تأیید می کند که اصل این کلمه «سِیبّخت» بوده و معنای آن احتمالاً «نجات یافته به دست سه » یا « سه [او را] نجات داده اند» ، می باشد ( 355ـ360 ).
منابع کهن سال ولادت وی را ذکر نکرده اند .اما وفات او را به اختلاف در 180ق ، 177ق ، 194ق، 161ق دانسته اند ( نک ، یاقوت ، 16/115؛ ابن خلکان ، 3/463؛ یافعی ، 1/348) . به روایت ابن درید وی در شیرازوفات یافته است (نک، ابن خلکان ، 3/464؛ یافعی ، 1/348) .اصمعی قبر وی را در شیراز دیده و ابیاتی را که بر روی آن نوشته شده بوده ،نقل کرده است ( یاقوت ، 16 /115ـ116 ؛ قس ، ابن خلکان ، 3/464) .با این حال ابن قانع در روایتی وفات وی را در بصره و ابن جوزی آن را در ساوه دانسته اند ( نک، ابن خلکان ، 3/464؛ یافعی ، همانجا) .به گفته خطیب بغدادی وی در 32سالگی ( 12/199) و به روایت مرزبانی در 38 سالگی وفات یافته است (یاقوت ، 16/115 ؛ یافعی ، همانجا). اما برخی منابع روایت ثعلب را که گفته است وی بیش از 40 سال زیسته ، ترجیح داده اند (نک، یاقوت ، 16/ 115؛ ابن خلکان ، 3/464) . از آغاز زندگی وی آگاهی زیادی در دست نیست . وی در روزگار خلافت هارون الرشید(خلافت : ) به عراق رفت( نک ،خطیب بغدادی ، 12/104؛ یاقوت ،16 /115) و پس از فراگیری فقه و حدیث به نحو و لغت روی آورد و نزد عیسی بن عمرثقفی (د.150ق) که از نخستین نحویان به شمار می آید ، کتاب الجامع فی النحو او را خواند ( ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155) . سیبویه علاوه بر عیسی بن عمر از بزرگترین دانشمندان روزگار خود همچون خلیل بن احمد ، یونس بن حبیب ، حماد بن سلمه و ابوالخطاب اخفش (معروف به اخفش اکبر) صرف و نحو وشعر و ادب و لغت فراگرفت ( یاقوت ،16/116؛ ابن خلکان ، 3/463؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155؛ یافعی ، 1/348) .
ابوزید انصاری با افتخار فراوان وی را از شاگردان خود دانسته ومدعی است که هر جا سیبویه در کتابش عبارت « اَخبَرنی ثقةٌ» را به کار برده است ، مقصودش من بوده ام (نک، ابن خلکان ، 3/465؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 156؛ یافعی ، همانجا).
سیبویه پس از آنکه در علوم مختلف و به ویژه صرف و نحو تبحر یافت ،از بصره به بغداد رفت و به حضور یحیی بن خالد برمکی رسید و از وی خواست تا مقدمات مناظره با کسائی را که در راس نحویان کوفه و معلم امین فرزند هارون الرشید بود ، فراهم آورد . یحیی نخست سیبویه را از این کار بر حذر داشت ، اما با اصرار وی این مناظره ، در حضور گروهی از نحویان از جمله سعید بن مسعده معروف به اخفش اوسط و فرّاء در بغداد برگزار شد و چون در مسئله ای نحوی میان سیبویه و کسائی اختلاف افتاد ، امین جانب استادش کسائی را گرفت و سرانجام با نیرنگ و جنجال آفرینی این مناظره که به« زنبوریه» شهرت یافت ، به سودکسائی پایان یافت . سیبویه پس از آن بغداد را ترک کرد و به زادگاهش در شیراز بازگشت و اندکی بعد درگذشت (یاقوت ، 119ـ120؛ ذهبی ، تاریخ اسلام، 155ـ 156؛ ابن خلکان ، 3/464 ؛ سیوطی، 2/230 ) .به روایتی وی پس از آنکه در این مناظره ناکام ماند، بر آن شد تا به خراسان نزد طلحة بن طاهر که شیفته نحو بود ، رود . اما پیش از رسیدن به بارگاه وی در ساوه بیمار شد و در همانجا درگذشت ( خطیب بغدادی ، 12/198 ؛ ذهبی ، سیراعلام النبلاء ، 8/352 ؛ ابن عماد حنبلی ، 1/252) . در روایت دیگری آمده است که وی در حال احتضارسرش را در دامن برادرش گذاشت و چشم از جهان فرو بست ( یاقوت 16/122) . مناظره جنجال برانگیز زنبوریه از شهرت فراوان برخوردار است و در منابع کهن انعکاس فراوان یافته است . ابوالحسن بن محمد انصاری در منظومه خود ماجرای این مناظره را به نظم درآورده است ( نک ، ابن عماد حنبلی ، 1/254ـ255) . برخی این مناظره را سبب مرگ زود رس سیبویه دانسته اند ( ابن عماد ، 1/255) . سیبویه مناظرات نحوی دیگری نیز با دانشمندانی چون اصمعی داشته است ( یاقوت ، 16/125 ) .
شهرت سیبویه به الکتاب است که آن را به سبب ارزش و اهمیتش قرآن النحو می خوانده اند (ابوطیب لغوی ، 65 ) .وی در این کتاب برای نخستین بار اصول وقواعد نحو را پایه ریزی کرد و شکل نهایی بخشید . با ظهور الکتاب مکتب نحوی بصره به ریاست سیبویه پدید آمد و در مقابل آن مکتب کوفه که کسایی در راس آن بود ، شکل گرفت و اختلافات میان نحویان دو مکتب آغاز شد و تا قرنها ادامه یافت ( نک، قنوجی ، 3/40) . قواعدی که سیبویه در الکتاب تدوین کرد ، چندان مستحکم ، استوار و جامع بود که تا قرنها بعد نحویان نتوانستند چیز جدیدی برآن بیفزایند و تنها به شرح و تبیین آن بسنده کردند .البته پیش از سیبویه رساله هایی در باره علم نحو توسط دانشمندانی چون عیسی بن عمر وخلیل بن احمد تالیف شده بود ، چندانکه گفته اند سیبویه قواعد نحوی کتاب الجامعِ عیسی بن عمر را بسط داد و مباحثی را که از خلیل بن احمد فراگرفته بود ، بدان افزود و همه را در قالب الکتاب به نام خود عرضه کرد (نک، ابن خلکان ، 3/486؛ ابن کثیر، 1/105 ) . این روایت پذیرفتنی نیست .زیرا آثار عیسی بن عمر و خلیل بن احمد از حد قواعدی ساده ، ابتدائی و ناقص تجاوز نمی کرده اند و نمی توانسته اند پشتوانه و اساس کتابی چنان عظیم و پربار و جامع باشند . از این رو ظهور الکتاب و تدوین زودهنگام دستور زبان عربی با آن جامعیت و به شکل تکامل یافته و بدون پشتوانه و پیشینه ای محکم و استوار ، باعث شده پژوهشگران گمان کنند که سیبویه با الهام گرفتن از آثار دستور نویسان بیگانه به ویژه یونانیان و هندیان اقدام به این تالیف عظیم کرده است . استاد فتح الله مجتبایی در کتاب نحو هندی ـ نحو عربی با رد نظریات آن گروه ازمحققان که معتقدند نحو عربی تحت تاثیر نحو یونانی تدوین شده ، با استدلالهای عالمانه خود تاثیر پذیری سیبویه از نحو هندی و الگو برداری وی از قواعد دستور زبان سنسکریت را به خوبی نشان داده است .
به هر حال سیبویه با تالیف الکتاب سنگ بنای نحو عربی را بنیان نهاد . این کتاب در طول تاریخ و از زمان تالیف تا به امروز مهمترین و مشهورترین اثر در نحو عربی به شمار می رود . شروح فراوانی که در دوره های مختلف بر آن نوشته شده ، حاکی از اهمیت و ارزش بسیار آن است . در آغاز، فراگیری این کتاب بسیار پیچیده و گسترده که تقریباً همه اصول و قواعد نحو عربی را دربرداشت ،از عهده هرکس ساخته نبود و به روایتی ابوالحسن اخفش یگانه کسی بود که الکتاب را به طور مستقیم از سیبویه فراگرفت ودر انتشار آن کوشید( نک سیرافی ، 50؛ ابن ندیم ،58 ).اخفش تدریس الکتاب را پیشه خود ساخت و به برکت دانشی که از سیبویه آموخته بود ،امرار معاش می کرد . حتی به روایتی کسائی که خود در راس مکتب نحوی کوفه و از رقیبان سرسخت سیبویه بود ، الکتاب را در خفا نزد اخفش خواند (یاقوت ، 11/229؛ قنوجی، 3/41).
اخفش در نحو ادعای برتری بر سیبویه داشت و مدعی بود که سیبویه در تالیف الکتاب از وی یاری فراوان گرفته و پیش از نوشتن هر مبحث از کتابش ، نخست آن را بر وی عرضه می کرده است (نک ، ابن قتیبه ، 546 ؛ ابوطیب لغوی ، 69؛ زبیدی ، 67؛ یاقوت ،11/227) . این ادعاها برخی نحویان به ویژه ابوعثمان مازنی و ابوعمرجرمی را بیمناک ساخته بود چندان که گمان می کردند وی که تنها راوی الکتاب است ، برآن است تا این اثر را به نام خود کند . از این رو با پرداخت اجرتی درخور، الکتاب را نزد وی خواندند و از آن پس آن را به نام سیبویه منتشر ساختند( ابن انباری ،92؛ یاقوت ، 11/225ـ226). علی نجدی ناصف کتابی مستقل در باره زندگی و آراء نحوی سیبویه تالیف کرده و محمد فاضلی آن را با نام سیبویه پیشوای نحویان به فارسی ترجمه کرده است ( انتشارات دانشگاه مشهد ، 1359ش) .
منابع :
ابن انباری ، عبدالرحمان ، نزهة الالباء، به کوشش ابراهیم سامرایی ، بغداد، 1959م؛ ابن خلکان ، احمد ، وفیات الاعیان ، به کوشش احسان عباس ، بیروت ، 1985م؛ ابن عماد حنبلی ، شذرات الذهب، بیروت ، دارالکتب العلمیة ؛ ابن قتیبه ، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه ، قاهره ، 1960م؛ ابن کثیر ، اسماعیل ، البدایة و النهایة ، بیروت ، مکتبة المعارف؛ ابن ندیم ، الفهرست ، به کوشش رضا تجدد ، تهران ، 1350ش ؛ابوطیب لغوی ، عبدالواحد ، مراتب النحویین ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ،قاهره ، 1375ق/1955م؛خطیب بغدادی ، احمد ، تاریخ بغداد ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ؛ ذهبی ،محمد ، تاریخ الاسلام ، حوادث و وفیاتِ 171ـ180 ،قاهره ،1368ق ؛همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب الارنووط ، بیروت ، 1413ق؛ زبیدی ، محمد ، طبقات النحویین و اللغویین ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ، 1973م؛ سیرافی ، حسن ،اخبارالنحویین البصریین ، به کوشش فریتس کرنکو، بیروت ،1936م ؛ سیوطی ،عبدالرحمان ، بغیة الوعاة ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ،قاهره ، 1384ق/1965م؛ صادقی ، علی اشرف ، «درباره وجه اشتقاق کلمه سیبویه » ،آفتابی در میان سایه ای ، جشن نامه دکتر بهمن سرکاراتی ، به کوشش ، علیرضا مظفری و سجاد آیدنلو ، تهران ، 1387ش؛ قنوجی ، صدیق، ابجد العلوم، به کوشش عبدالجبار زکار ، بیروت ، 1978م؛ نجدی ناصف ، علی ،سیبویه پیشوای نحویان ، ترجمه محمد فاضلی ، مشهد ، 1359ش ؛ یافعی ، مرآة الزمان ، بیروت ، ؛یاقوت حموی ، معجم الادباء ، به کوشش مارگلیوث ، بیروت ، 1400ق/1984م ؛ نیز نک :
EI2
سِیبَوَیه : عمرو بن عثمان بن قنبر ( د.180ق/ م) دانشمند مشهور ایرانی و پیشوای مکتب نحوی بصره .
منابع برای وی کنیه های ابوبِشر ، ابوعثمان و ابوالحسن را ذکر کرده اند که به کنیه نخست مشهورتر بوده است ( نک، ابو طیب لغوی ، 65؛ خطیب بغدادی ، 12/195؛ یاقوت ، /114) . در برخی منابع ابو بِشر به ابو بشیر و ابوالحسن به ابوالحسین تصحیف شده است (نک ، ابوطیب لغوی ، همانجا ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155) . سیبویه در حدود 140ق در بیضاء از توابع شیراز به دنیا آمد ( سیوطی ، 2/229 ) . منابع کهن وی را از موالی بنی حارث بن کعب و آل ربیع بن زیاد حارثی دانسته اند ( خطیب بغدادی ، 12/195؛ یاقوت ، همانجا؛ ابن خلکان ، 3/463 ) . بیشتر منابع برآنند که سیبویه به معنای بوی سیب است ( نک، یاقوت ، همانجا ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155 ) که در این صورت باید اصل کلمه « سیب بویه » باشد (نک، دهخدا ، 9/13875؛ صادقی ، 354) . اما ابن خالویه این کلمه را مشتق از «سی» و« بویه»می داند . یعنی کسی که سی بوی خوش از او برآید و در تفسیر آن گفته است که چون سیبویه همیشه عطرآگین بوده او را این لقب داده اند ( یاقوت ، /115 ؛ سیوطی ، 2/229) . برخی نیز سِیبَوَیه را مرکب از «سیب» و « ویه» به معنی سیب وش یا مانند سیب دانسته ، برآنند که چون وی زیبا روی و گونه هایش به سرخی سیب بوده او را این لقب داده اند ( نک، خطیب بغدادی ، 12/195؛ ابن خلکان ، 3/465 ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 156 ؛ نجدی ناصف ،95ـ101). برخی مستشرقان نیزاشتقاق سیبویه از سیب را پذیرفته اند و برآنند که این کلمه در اصل «سِیبُو» به معنی سیب کوچک و نامی تحبیبی بوده است ( نک، EI2 ) . علی اشرف صادقی در مقاله ای عالمانه با نقل نظریات قدما و بررسی ونقد آراء مستشرقان و زبانشناسان در باره این کلمه ، نظر نولدکه را پذیرفته و با شواهد و قراین تأیید می کند که اصل این کلمه «سِیبّخت» بوده و معنای آن احتمالاً «نجات یافته به دست سه » یا « سه [او را] نجات داده اند» ، می باشد ( 355ـ360 ).
منابع کهن سال ولادت وی را ذکر نکرده اند .اما وفات او را به اختلاف در 180ق ، 177ق ، 194ق، 161ق دانسته اند ( نک ، یاقوت ، 16/115؛ ابن خلکان ، 3/463؛ یافعی ، 1/348) . به روایت ابن درید وی در شیرازوفات یافته است (نک، ابن خلکان ، 3/464؛ یافعی ، 1/348) .اصمعی قبر وی را در شیراز دیده و ابیاتی را که بر روی آن نوشته شده بوده ،نقل کرده است ( یاقوت ، 16 /115ـ116 ؛ قس ، ابن خلکان ، 3/464) .با این حال ابن قانع در روایتی وفات وی را در بصره و ابن جوزی آن را در ساوه دانسته اند ( نک، ابن خلکان ، 3/464؛ یافعی ، همانجا) .به گفته خطیب بغدادی وی در 32سالگی ( 12/199) و به روایت مرزبانی در 38 سالگی وفات یافته است (یاقوت ، 16/115 ؛ یافعی ، همانجا). اما برخی منابع روایت ثعلب را که گفته است وی بیش از 40 سال زیسته ، ترجیح داده اند (نک، یاقوت ، 16/ 115؛ ابن خلکان ، 3/464) . از آغاز زندگی وی آگاهی زیادی در دست نیست . وی در روزگار خلافت هارون الرشید(خلافت : ) به عراق رفت( نک ،خطیب بغدادی ، 12/104؛ یاقوت ،16 /115) و پس از فراگیری فقه و حدیث به نحو و لغت روی آورد و نزد عیسی بن عمرثقفی (د.150ق) که از نخستین نحویان به شمار می آید ، کتاب الجامع فی النحو او را خواند ( ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155) . سیبویه علاوه بر عیسی بن عمر از بزرگترین دانشمندان روزگار خود همچون خلیل بن احمد ، یونس بن حبیب ، حماد بن سلمه و ابوالخطاب اخفش (معروف به اخفش اکبر) صرف و نحو وشعر و ادب و لغت فراگرفت ( یاقوت ،16/116؛ ابن خلکان ، 3/463؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 155؛ یافعی ، 1/348) .
ابوزید انصاری با افتخار فراوان وی را از شاگردان خود دانسته ومدعی است که هر جا سیبویه در کتابش عبارت « اَخبَرنی ثقةٌ» را به کار برده است ، مقصودش من بوده ام (نک، ابن خلکان ، 3/465؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، 156؛ یافعی ، همانجا).
سیبویه پس از آنکه در علوم مختلف و به ویژه صرف و نحو تبحر یافت ،از بصره به بغداد رفت و به حضور یحیی بن خالد برمکی رسید و از وی خواست تا مقدمات مناظره با کسائی را که در راس نحویان کوفه و معلم امین فرزند هارون الرشید بود ، فراهم آورد . یحیی نخست سیبویه را از این کار بر حذر داشت ، اما با اصرار وی این مناظره ، در حضور گروهی از نحویان از جمله سعید بن مسعده معروف به اخفش اوسط و فرّاء در بغداد برگزار شد و چون در مسئله ای نحوی میان سیبویه و کسائی اختلاف افتاد ، امین جانب استادش کسائی را گرفت و سرانجام با نیرنگ و جنجال آفرینی این مناظره که به« زنبوریه» شهرت یافت ، به سودکسائی پایان یافت . سیبویه پس از آن بغداد را ترک کرد و به زادگاهش در شیراز بازگشت و اندکی بعد درگذشت (یاقوت ، 119ـ120؛ ذهبی ، تاریخ اسلام، 155ـ 156؛ ابن خلکان ، 3/464 ؛ سیوطی، 2/230 ) .به روایتی وی پس از آنکه در این مناظره ناکام ماند، بر آن شد تا به خراسان نزد طلحة بن طاهر که شیفته نحو بود ، رود . اما پیش از رسیدن به بارگاه وی در ساوه بیمار شد و در همانجا درگذشت ( خطیب بغدادی ، 12/198 ؛ ذهبی ، سیراعلام النبلاء ، 8/352 ؛ ابن عماد حنبلی ، 1/252) . در روایت دیگری آمده است که وی در حال احتضارسرش را در دامن برادرش گذاشت و چشم از جهان فرو بست ( یاقوت 16/122) . مناظره جنجال برانگیز زنبوریه از شهرت فراوان برخوردار است و در منابع کهن انعکاس فراوان یافته است . ابوالحسن بن محمد انصاری در منظومه خود ماجرای این مناظره را به نظم درآورده است ( نک ، ابن عماد حنبلی ، 1/254ـ255) . برخی این مناظره را سبب مرگ زود رس سیبویه دانسته اند ( ابن عماد ، 1/255) . سیبویه مناظرات نحوی دیگری نیز با دانشمندانی چون اصمعی داشته است ( یاقوت ، 16/125 ) .
شهرت سیبویه به الکتاب است که آن را به سبب ارزش و اهمیتش قرآن النحو می خوانده اند (ابوطیب لغوی ، 65 ) .وی در این کتاب برای نخستین بار اصول وقواعد نحو را پایه ریزی کرد و شکل نهایی بخشید . با ظهور الکتاب مکتب نحوی بصره به ریاست سیبویه پدید آمد و در مقابل آن مکتب کوفه که کسایی در راس آن بود ، شکل گرفت و اختلافات میان نحویان دو مکتب آغاز شد و تا قرنها ادامه یافت ( نک، قنوجی ، 3/40) . قواعدی که سیبویه در الکتاب تدوین کرد ، چندان مستحکم ، استوار و جامع بود که تا قرنها بعد نحویان نتوانستند چیز جدیدی برآن بیفزایند و تنها به شرح و تبیین آن بسنده کردند .البته پیش از سیبویه رساله هایی در باره علم نحو توسط دانشمندانی چون عیسی بن عمر وخلیل بن احمد تالیف شده بود ، چندانکه گفته اند سیبویه قواعد نحوی کتاب الجامعِ عیسی بن عمر را بسط داد و مباحثی را که از خلیل بن احمد فراگرفته بود ، بدان افزود و همه را در قالب الکتاب به نام خود عرضه کرد (نک، ابن خلکان ، 3/486؛ ابن کثیر، 1/105 ) . این روایت پذیرفتنی نیست .زیرا آثار عیسی بن عمر و خلیل بن احمد از حد قواعدی ساده ، ابتدائی و ناقص تجاوز نمی کرده اند و نمی توانسته اند پشتوانه و اساس کتابی چنان عظیم و پربار و جامع باشند . از این رو ظهور الکتاب و تدوین زودهنگام دستور زبان عربی با آن جامعیت و به شکل تکامل یافته و بدون پشتوانه و پیشینه ای محکم و استوار ، باعث شده پژوهشگران گمان کنند که سیبویه با الهام گرفتن از آثار دستور نویسان بیگانه به ویژه یونانیان و هندیان اقدام به این تالیف عظیم کرده است . استاد فتح الله مجتبایی در کتاب نحو هندی ـ نحو عربی با رد نظریات آن گروه ازمحققان که معتقدند نحو عربی تحت تاثیر نحو یونانی تدوین شده ، با استدلالهای عالمانه خود تاثیر پذیری سیبویه از نحو هندی و الگو برداری وی از قواعد دستور زبان سنسکریت را به خوبی نشان داده است .
به هر حال سیبویه با تالیف الکتاب سنگ بنای نحو عربی را بنیان نهاد . این کتاب در طول تاریخ و از زمان تالیف تا به امروز مهمترین و مشهورترین اثر در نحو عربی به شمار می رود . شروح فراوانی که در دوره های مختلف بر آن نوشته شده ، حاکی از اهمیت و ارزش بسیار آن است . در آغاز، فراگیری این کتاب بسیار پیچیده و گسترده که تقریباً همه اصول و قواعد نحو عربی را دربرداشت ،از عهده هرکس ساخته نبود و به روایتی ابوالحسن اخفش یگانه کسی بود که الکتاب را به طور مستقیم از سیبویه فراگرفت ودر انتشار آن کوشید( نک سیرافی ، 50؛ ابن ندیم ،58 ).اخفش تدریس الکتاب را پیشه خود ساخت و به برکت دانشی که از سیبویه آموخته بود ،امرار معاش می کرد . حتی به روایتی کسائی که خود در راس مکتب نحوی کوفه و از رقیبان سرسخت سیبویه بود ، الکتاب را در خفا نزد اخفش خواند (یاقوت ، 11/229؛ قنوجی، 3/41).
اخفش در نحو ادعای برتری بر سیبویه داشت و مدعی بود که سیبویه در تالیف الکتاب از وی یاری فراوان گرفته و پیش از نوشتن هر مبحث از کتابش ، نخست آن را بر وی عرضه می کرده است (نک ، ابن قتیبه ، 546 ؛ ابوطیب لغوی ، 69؛ زبیدی ، 67؛ یاقوت ،11/227) . این ادعاها برخی نحویان به ویژه ابوعثمان مازنی و ابوعمرجرمی را بیمناک ساخته بود چندان که گمان می کردند وی که تنها راوی الکتاب است ، برآن است تا این اثر را به نام خود کند . از این رو با پرداخت اجرتی درخور، الکتاب را نزد وی خواندند و از آن پس آن را به نام سیبویه منتشر ساختند( ابن انباری ،92؛ یاقوت ، 11/225ـ226). علی نجدی ناصف کتابی مستقل در باره زندگی و آراء نحوی سیبویه تالیف کرده و محمد فاضلی آن را با نام سیبویه پیشوای نحویان به فارسی ترجمه کرده است ( انتشارات دانشگاه مشهد ، 1359ش) .
منابع :
ابن انباری ، عبدالرحمان ، نزهة الالباء، به کوشش ابراهیم سامرایی ، بغداد، 1959م؛ ابن خلکان ، احمد ، وفیات الاعیان ، به کوشش احسان عباس ، بیروت ، 1985م؛ ابن عماد حنبلی ، شذرات الذهب، بیروت ، دارالکتب العلمیة ؛ ابن قتیبه ، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه ، قاهره ، 1960م؛ ابن کثیر ، اسماعیل ، البدایة و النهایة ، بیروت ، مکتبة المعارف؛ ابن ندیم ، الفهرست ، به کوشش رضا تجدد ، تهران ، 1350ش ؛ابوطیب لغوی ، عبدالواحد ، مراتب النحویین ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ،قاهره ، 1375ق/1955م؛خطیب بغدادی ، احمد ، تاریخ بغداد ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ؛ ذهبی ،محمد ، تاریخ الاسلام ، حوادث و وفیاتِ 171ـ180 ،قاهره ،1368ق ؛همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب الارنووط ، بیروت ، 1413ق؛ زبیدی ، محمد ، طبقات النحویین و اللغویین ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ، 1973م؛ سیرافی ، حسن ،اخبارالنحویین البصریین ، به کوشش فریتس کرنکو، بیروت ،1936م ؛ سیوطی ،عبدالرحمان ، بغیة الوعاة ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ،قاهره ، 1384ق/1965م؛ صادقی ، علی اشرف ، «درباره وجه اشتقاق کلمه سیبویه » ،آفتابی در میان سایه ای ، جشن نامه دکتر بهمن سرکاراتی ، به کوشش ، علیرضا مظفری و سجاد آیدنلو ، تهران ، 1387ش؛ قنوجی ، صدیق، ابجد العلوم، به کوشش عبدالجبار زکار ، بیروت ، 1978م؛ نجدی ناصف ، علی ،سیبویه پیشوای نحویان ، ترجمه محمد فاضلی ، مشهد ، 1359ش ؛ یافعی ، مرآة الزمان ، بیروت ، ؛یاقوت حموی ، معجم الادباء ، به کوشش مارگلیوث ، بیروت ، 1400ق/1984م ؛ نیز نک :
EI2




طبس یکی از کهن ترین شهرهای ایران در جنوب خراسان است که در تقسیمات جدید کشوری اخیراً به استان یزد ملحق شده است .معناي واژه طبس به درستي معلوم نيست شايد در اصل تبش (= جاي بسيار گرم ) بوده و چون اين شهر در حاشيه کوير قرار گرفته و آب و هواي بياباني و گرم و خشک دارد در قديم به اين نام معروف بوده و پس از فتح آن به دست عربها همچون بسياري ديگر از شهرها نام آن عربي شده و به طبس تغيير يافته است .
ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(این مقاله در فصلنامه پژوهش ادبی شماره ۱۰ ـ دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز چاپ شده است)
اشعار جاهلی که بخش بزرگی از ادبیات عربی را تشکیل می دهد ، از دیر باز مورد توجه و عنایت مستشرقان و نویسندگان و پژوهشگران عرب بوده است . محققان ایرانی نیز به علت وجود واژگان فارسی در این اشعار ، آنها را در خور اهمیت یافته ، به بحث و بررسی در باره آنها پرداخته اند ( برای واژگان فارسی در اشعار جاهلی نک ، آذرتاش آذرنوش ، راههای نفوذ فرهنگ فارسی در عربی ؛ علی اشرف صادقی ، تکوین زبان فارسی ) . موضوع بحث ما در این مقاله تنها وجود واژگان فارسی در شعر جاهلی نیست . در این گفتار برآنیم تا خاستگاههای ایرانی این اشعار و میزان تاثیر پذیری شاعران جاهلی از فرهنگ ایرانی را مورد بررسی قرار دهیم و اندکی پا فراتر نهاده ، بگوییم که بیشتر این شاعران در مراکز فرهنگی حیره ، انبار، بحرین و یمن که پیش از اسلام جزء قلمرو ایران به شمار می رفته ، پرورش یافته اند . ارتباط آنان با ایرانیان و دربار ساسانی و آشنایی با فرهنگ و تمدن ایرانی ، شرایط لازم را برای آنان فراهم آورد وآگاهی ، بینش و نگرشی عمیق به آنان بخشید که توانستند با اتکا بر آن اشعاری چنان استوار بسرایند که بعدها اساس تفسیر قرآن قرار گیرد و از افتخارات ادبیات عرب بشمار آید .
ادامه مطلب
( متن کاملتر این مقاله را در دایرة المعارف بزرگ اسلامی ملاحظه نمائید )
حمزه اصفهانی ، ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی ( ح 280ق/893م ـ 351ق/962م ) مورخ ، ادیب و زبان شناس ایرانی است که علی رغم شهرت وی آگاهی زیادی در باره زندگی وی در دست نیست که علت این امراحتمالاً اندیشه های ایرانی وی وتعصبی است که نسبت به ایران و ایرانیان داشته و به ویژه اتهام وی به شعوبیگری در این امر بی تاثیر نبوده است . بااین حال حمزه درلابلای آثارش به گوشه هایی اززندگی خودازجمله حوادثی که دراصفهان شاهدآنها بوده ، سفرهایش به بغدادو استادانش،اشاره کرده که براساس آن می توان به اطلاعات سودمندی در باره او وآثارش دست یافت . وی در حدود 280ق در اصفهان به دنیا آمده و پیش از 360ق در همانجا وفات یافته است .
ادامه مطلب
تعدادی دیگر ازواژگان فارسی درمتون عربی
وجود واژگان فارسی که در طول تاریخ به زبان عربی راه یافته ، از دیرباز مورد توجه دانشمندان و به ویژه لغویان و نحویان بوده است . نخستین لغت نویسان و دستورنویسان مانند خلیل بن احمد فراهیدی ( د. 176ق) در العین[1] ، سیبویه (177ق) در الکتاب[2] ، ابن جنی (392 ق) در الخصائص[3] و ابن فارس در کتاب الصاحبی در باره وام واژه های عربی بحثهایی را مطرح ساختند که در سده های بعد دست مایه اصلی نویسندگانی چون جوالیقی ( د.540ق) در کتاب المعرّب من الکلام الاعجمی و سیوطی ( د. 911ق) در الاتقان و المزهر و نیز المهذّب فیما وقع فی القرآن من المُعرَّب و خفاجی ( 1069ق) در شفاء الغلیل فیما فی کلام العرب من الدخیل ، گردید تا به بحث و بررسی بیشتر و دقیق تر پیرامون کلمات بیگانه در زبان عربی بپردازند . برخی از ایشان علاوه بر بررسی دقیق واژگان فارسی در عربی فهرستی نسبتاً کامل از این کلمات را نیز گردآوری و ارائه کرده اند . محققان معاصر نیزدر این باره پژوهشهای ارزشمندی انجام داده اند . ادی شیر ( د. 1333ق/1915م) با اساس قرار دادن المعرب جوالیقی و شفاء الغلیل خفاجی کتاب معجم الالفاظ الفارسیة المعربة را تالیف کرد که در 1908م در بیروت به چاپ رسید . همچنین محمد تونجی فرهنگی در باره معرّبات به نام معجم المُعرّبات الفارسیة فی اللغة العربیة ِ دارد که در 1988م در دمشق به چاپ رسیده است . در ایران نیز محمد تقی بهار و مجتبی مینوی قطعاتی از فارسیات ابونواس را منتشر ساختند . محمد علی امام شوشتری فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی را در 1347ش به چاپ رساند .
[1] ـ العین ، 57ـ 62
[2] ـ الکتاب ، « باب ما اُعربَ من الاعجمیة» ،4/ 303 ـ307 ؛ نیز« باب اطراد الابدال فی الفارسیة ، 4/305ـ 307
[3] ـ باب «انّ ما قیسَ علی کلام العرب فهو من کلام العرب » ، 1/357ـ369
ادامه مطلب

