تبليغاتX
فاتحی نژاد ـ اندیشه - واژه های فارسی

فاتحی نژاد ـ اندیشه

حدیثکِ سجّادهٌ فارسیّهٌ(نزار قبّانی)

تعدادی دیگر ازواژگان فارسی درمتون عربی

وجود واژگان فارسی که در طول تاریخ  به زبان  عربی راه یافته ، از دیرباز مورد توجه دانشمندان و به ویژه لغویان و نحویان  بوده است . نخستین لغت نویسان و دستورنویسان مانند خلیل بن احمد فراهیدی ( د. 176ق) در العین[1] ، سیبویه (177ق) در الکتاب[2] ،  ابن جنی (392 ق) در الخصائص[3] و ابن فارس در کتاب الصاحبی در باره وام واژه های عربی  بحثهایی را مطرح ساختند که در سده های بعد  دست مایه  اصلی نویسندگانی چون جوالیقی ( د.540ق) در کتاب المعرّب من الکلام الاعجمی و سیوطی ( د. 911ق) در الاتقان و المزهر و نیز المهذّب فیما وقع فی القرآن من المُعرَّب و خفاجی ( 1069ق) در شفاء الغلیل فیما فی کلام العرب من الدخیل ، گردید تا به بحث و بررسی بیشتر و دقیق تر پیرامون کلمات بیگانه در زبان عربی بپردازند . برخی از ایشان علاوه بر بررسی دقیق واژگان فارسی در عربی فهرستی نسبتاً کامل از این کلمات را نیز گردآوری و ارائه کرده اند . محققان معاصر نیزدر این باره پژوهشهای ارزشمندی انجام داده اند . ادی شیر ( د. 1333ق/1915م) با اساس قرار دادن المعرب جوالیقی و شفاء الغلیل خفاجی کتاب معجم الالفاظ الفارسیة المعربة را تالیف کرد که در 1908م در بیروت به چاپ رسید . همچنین محمد تونجی فرهنگی در باره معرّبات به نام معجم المُعرّبات الفارسیة فی اللغة العربیة ِ دارد که در 1988م در دمشق به چاپ رسیده است . در ایران نیز محمد تقی بهار و مجتبی مینوی قطعاتی از فارسیات ابونواس را منتشر ساختند . محمد علی امام شوشتری  فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی را در 1347ش به چاپ رساند . دکتر علی اشرف صادقی در کتاب تکوین زبان فارسی آن دسته از واژگان ، ابیات و عبارات فارسی که در منابع عربی آمده ، همه را یک جا گرد آورده است . دکتر آذرتاش آذرنوش نیز در راههای نفوذ فرهنگ فارسی در عربی و نیز چالش میان فارسی و عربی فهرست کلی و نسبتاً بلندی از واژگان فارسی در اشعار شاعران عرب ارائه داده و نیز در مقالات بسیاری ( در دایرة المعارف بزرگ اسلامی و مجله مقالات و بررسیها دانشکده الهیات دانشگاه تهران)  به استخراج الفاظ فارسی در اشعار عربی و تقسیم بندی آنها از لحاظ زمانی پرداخته است . همچنین دکتر صادق سجادی در دو مقاله ( درمجله معارف   ) الفاظ فارسی در متون تاریخی و ادبی را گزینش کرده است .  این تحقیقات ارزشمند علاوه بر تاثیر زبان فارسی در عربی، گوشه هایی از تاریخ زبان فارسی را برای محققان روشن ساخته است . علاوه بر کتابهای شعر و ادب و تاریخ با جستجو در کتابهای علمی ، فقهی و سفرنامه ها می توان به تعداد بیشتری از کلمات وعبارات فارسی در عربی دست یافت و بر فهرست این واژگان افزود . ما در این مقاله با پرهیز از ذکر واژگان معروف وروایاتی که محققان دیگر بدان پرداخته اند ، به ذکر تعداد دیگری از این واژگان که درچند کتاب از منابع کهن عربی در قالب ابیات و روایات به کار رفته ،می پردازیم و چون مباحث زبان شناسی در حیطه تخصص ما نیست ، اظهار نظر در باره این واژگان را به عهده زبانشناسان و اهل فن واگذارکرده، تنها به نقل آنها اکتفا می کنیم :

1. ابن قتیبه در بابی تحت عنوان« ما تکلم به العامه من الکلام الاعجمی» تعدادی از واژگان فارسی را که به گفته وی عامه مردم آنها را در سخنان خود به کار می بردند، در ادب الکاتب نقل کرده که از اهمیت بسیار برخوردار است و بیانگر آن است که مردم عامی عراق درسده 3ق تا چه اندازه تحت تاثیرایرانیانِ فارسی زبان در شهرهای عراق بوده اند . تفاوتی که این واژگان با آنچه در باب معرّبات مورد تحقیق محققان قرار گرفته ، این است که این کلمات بیشتر در بین عوام رواج داشته است و نه در اشعار و متون ادبی . دیگر اینکه ابن قتیبه که گویی خود به زبان فارسی آشنایی داشته است در کنار کلمه معرب، اصل فارسی آن را نیز آورده است . از این رو بنا به اهمیت این واژگان ، ما همه آنهارا با اصل فارسی آنها به همان شکلی که ابن قتیبه نقل کرده در پی می آوریم . واژگانی را که ابن قتیبه به عربی برگردانده است ما به فارسی ترجمه کرده و بین دوقلاب[ ] نهاده ایم . شواهد شعری را حذف کرده وبه ذکر نام شاعر، میان (  ) اکتفاکرده ایم:

 الزرجون[= شراب] و اصله بالفارسیة زَرگون ؛ القفشلیل [ = کفچیز] واصله بالفارسیةکفجلیز ؛ الکرد[= گردن]( در شعرفرزدق شاعرعصراموی) و اصله بالفارسیة کردن (ص 383) ؛ سخت ای الصُلب ؛ زور( = نیرو) ای القوّة ؛ الدست ( در شعراعشی شاعر جاهلی) و هی دشت بالفارسیة ؛ السِجّیل[=سنگ وگل] بالفارسیة سنک و کِل ؛ البَرَق و اصله بالفارسیة بَرَه ؛ السَرَق[=نیکو] و اصله بالفارسیة سَرَه ؛ الیَلمَق[ = قباء] و اصله بالفارسیه یَلمَه ؛ المُهرَق و هی بالفارسیة مُهرَه ؛  البَلاس و هو بالفارسیة بلاس [=پلاس] ( ص 384) ؛ قُردمانیّ( درشعرلَبید از شاعران جاهلی)  و اصلُه بالفارسیة کَردُماند [= کرد و ماند] ؛ البُوریاء بالفارسیه وهی بالعربیه باریّ و بُوریّ ؛ السَبِیج و اصله بالفارسیة شَبی[=پیراهن] ؛  البَردَج(در شعر عجاج)  و هو بالفارسیة بَردَه ( ص 385)؛الفَنزَج(درشعر عجاج)  وهو بالفارسیه بنجکان ( توضیح محمد محیی الدین عبدالحمید محقق کتاب : نوعی رقص ایرانی که پنجه در پنجه هم می گذاشته اند و می رقصیده اند ) ؛ السَّمَرَّج (درشعرعجاج) اصله بالفارسیه سه مرّه ، ای :استخراج الخراج ثلاث مرات  ؛ الرهَوَجُ(درشعر عجاج) و هو بالفارسیة رَهوار [=راه وار] ؛ البَهرَج (درشعر عجاج) :الباطل و هو بالفارسیة نَبهره ؛ البالغاء [= دست و پای حیوانات] و هو بالفارسیة پایها ؛ الاُلُوَّة ، العُود و اصلهما بالفارسیة لُوَّه ( 386) ؛ السِفسیر (درشعر اوس بن حَجرشاعرجاهلی) بالفارسیة السمسار ؛ المُقمجَر والقَمَنجَر و هو بالفارسیة کمانکر[=کمانگر] ؛الجودِیاء[= کساء] بالنبطیة او بالفارسیة ؛ القیروان ( در شعر امروالقیس) و اصله بالفارسیة کاروان ؛ البالة [= کیسه ، توشه دان] و هو بالفارسیة باله ( ص387) ، رزدَق ( در شعر روبة بن عجاج و اوس بن حَجر) سطرٌ ممدودٌ و هو بالفارسیة رَستَه ؛ الدیابوذ ( درشعر شمّاخ) [=نوعی لباس]  و هو بالفارسیه دوابوذ  ( در لسان العرب : دوپود ) ؛ الیَرَندَج [= پوست سیاه] و هو بالفارسیه رَنده ، الکُرَّز : البازی وهو الحاذق  و بالفارسیة کُرَّه ( ص388) ؛ البُستان و الطابق و الطاجن و الهاوُن ؛ الصَرد و الجَرم [=سرما و گرما] ؛ المَرج والعَسکر و الدَیدَبان و الخَندق و المُوزَج و المُوق ( مولف در باره این چند واژه توضیحی نداده وتنها به اینکه همه فارسی و مُعرّب اند ، اکتفا کرده است )؛ فُرانق انما هو بَروانه [ = پروانه] ؛السَدیر[= گنبدی در سه گنبد متداخل که فارسی ومعرّب است و اصل آن ]  سادِلی [است ومردم آن را سِه دِلی می نامند] ؛ قُربُزمعرّب جُربُز؛ قَسِیّ مُعرّب قاش[= بسیارسنگدل] ؛ قوش ( در شعرروبة) و هو بالفارسیة کوجَک (در حاشیه آمده :  درنسخه دیگر:کوشک) (ص389) ؛ الدَرابِنه(درشعرمثقب عبدی شاعرجاهلی)  [مفرد آن] دربان ؛  الدَخدار( در شعرابی دواد شاعرجاهلی و کمیت شاعر عصراموی) [=لباس ]  و هو بالفارسیة تختَ دار ؛ الخَوَرنَق معرّب الخُوَرنکاه و خُورنقاه [= محل خوردن و آشامیدن پادشاه] ( ص332 ،390) . ؛ السَرجین [= سرگین] ( ص312)   . ابن قتیبه در بخشی دیگر در وجه تسمیه برخی شهرها، بغداد را مرکب از «بغ » [= صنم ، بت ] و «داد» [= بخشش] ؛ طبرستان را مرکب از «فاس» [=تبر] و« ستان» [=ستاندن ، گرفتن] دانسته ، می گوید طبرستان یعنی« اخذَهُ الفاسُ » ( ص332) . ابن قتیبه در جایی دیگر(ص 229) از قول اصمعی می گوید : ایرانیان می گویند « تُوث» و عربها « توت» (قاهره ، 1382ق/1963م) .

2. حمزه اصفهانی در کتاب التنبیه فی حدوث التصحیف برخی واژگان فارسی را در لابلای کتاب خود آورده است که از اهمیت فراوان برخوردارند و ما آنها را عیناً نقل می کنیم . کلمات داخل پرانتز از افزوده های نگارنده است : پا ، پنیر ، لَپ ، شپ ، سیر (= ضدگرسنه) ، چراغ ، چاشت ، واژار یا واچار ( = بازار ) گچ ، خرشید (= خورشید) ، خرّم ، بو ، شیر(=حیوان معروف) ، نو(=جدید) ، گاذر ( حمزه معادل عربی آن را القُصّار ؟ آورده است) ( نک ، 34ـ 35) ، کافرکوبات  (نوعی سلاح ، از قول اصمعی راوی قرن 3ق) ( ص72) ، اِیراه [=ساحل دریا] ، (حمزه اصفهانی «عراق »را معرّب اِیراه دانسته ،می گوید عربها هنگام تعریب این کلمه به آخرآن حرف«ق» را افزوده اند)(ص113).

3. یاقوت حموی  در شرح حال حسن بن احمد عطار همدانی معروف به ابوالعلاء الهمدانی ( د.599ق ) داستانی از قول زبیر بن محمد بن مشکانی نقل کرده که در آن خداوند و پیامبر (ص) هر دوبه فارسی با وی سخن گفته اند.  خلاصه این داستان را که خالی از لطف نیست در زیر می آوریم  : ابوعبدالله زبیر بن محمد بن زبیر مشکانی در خواب دید که ابوالعلاءدر گهواره ای میان زمین و آسمان ، نشسته ، به سوی مکه پرواز می کند.پس درعالم خواب و رویا با وی همراه می شود و در بالای کعبه خداوند را می بیند که مشغول گفتگو با پیامبر (ص) است . پیامبر به وی اشاره می کند که از خداوند تبارک و تعالی چیزی بخواه و او چهار حاجت از خداوند طلب می کند و خداوند به فارسی پاسخش می دهد « کردم » ( فسالتُ الله تعالی اربعَ حاجاتٍ فسمعتُه یقول بالفارسیة « کردم » . سپس از رسول خدا حاجتی طلبید و ایشان حاجتش را برآورده ساخت و چون خواست باز گردد ، پیامبر(ص) به فارسی به او فرمود : « شکرانه کو » پس وی به شکرانه برآوردن حاجتش 500 قل هو الله خواند «  ... فقال لی رسُولُ اللِه صلّی اللهُ علیهِ و سَلّم بالفارسیةِ « شکرانه کو » فوقفتُ و قَرأتُ قل هُوَ اللهُ اَحَدٌ ، خمسمائة مرّةٍ ُ(نک ، یاقوت ، 8/35 ـ 37 ).

همچنین یاقوت به نقل ازکتاب شعراء اصفهان تالیف حمزه اصفهانی (درگذشت حدود350ق)   [ظاهراً شعراء اصفهان جزئی از کتاب تاریخ اصفهان وی بوده است ] ،  دروصف یک مجلس میهمانی روایتی نقل کرده که این کلمات فارسی درآنها به کار رفته است : باغ ، باغبان ، زیرباج (= معرّب  زیره پا : نوعی آش که از گوشت پرندگان و زیره درست می کرده اند ) ، سکباج ( = معرّب سرکه پا : نوعی خورش که از گوشت ، سرکه ، میوه خشک و برغل درست می شده است ) ، خیار ، جامات ، فالوذج ، کاغذ (معجم الادباء ، 17/151 ـ 152 ) 

4.در میان موشح سرایان مغرب واندلس چنان رسم بود که آخرین بیت موشحه خود را که اصطلاحاً « خرجه » نام داشت ، به زبان عامیانه اسپانیایی می سرودند ( رکابی ،جودت ،فی الادب الاندلسی ، 298 ؛ 1970م) و برخی از موشح سرایان مشرق زمین که با زبان عامیانه اسپانیایی یا مغربی آشنایی نداشتند ، خرجه موشحه خود را به زبان فارسی می سرودند . ابن سناء الملک ( د. 608ق) شاعر و ادیب مصری و صاحب کتاب دارالطراز فی عمل الموشحات که ظاهراً زبان فارسی می دانسته ، آخرین بیت یکی از موشحات خود را ـ  که البته به دست ناسخان سخت مشوش گردیده ـ به فارسی چنین سروده است :

  دانستی کی بوسه به من داز      دها انگسترین

  او از کوای دست من باش        ببوسته مم شین ( دارالطراز ، 183)

شاید قرائت زیر که پیشنهاد ماست ،  به اصل نزدیکتر باشد :

  دانی کی بوسه به من داد          دهان انگشترین

  او را گوی دوست من باش        پیوسته هم نشین

5.بیهقی در المحاسن و المساوی نیز تعدادی از واژگان فارسی را آورده است  : زرافه و یسمی بالفارسیه  «اشترگاو پلنگ »( 1/169) ، «دهان شیر» [ نام مکانی است ]  ( همو ، 1/207) ؛خزائن الملک التی تسمی «گنج بادآورد» ( همو ،1/209)

6. ابن بطوطه در سفرنامه خود(2/470 ، بیروت ،1405) در ماجرای دلخراش و غم انگیز خودسوزی زنان هند که شوهرانشان را از دست می دهند ، می نویسد : « ...فرأیتُ اِحداهُنّ لمّا وَصلَت إلی تِلکَ المِلحفَة نزَعتها مِن اَیدی الرجالِ و قالت لَهُم ما را میترسانی از اتش من میدانم او اتش است رها کنی ما را وَ هیَ تضحکُ... ثمّ جمَعت یدَیها عَلی رأسها خِدمَةً للنارِ و رَمت بنَفسها فیها ».

ترجمه : دیدم یکی از آن زنان را که چون به مردانی که ملحفه ای در دست داشتند( تا با آن مانع دیدن او از آتش شوند)رسید ، ملحفه را از دست آنان کشید و به آنان گفت :.... ( جمله فارسی متن).  سپس در حالیکه می خندید دستانش را به احترام آتش برروی سرنهاد و خود را در آتش انداخت ».

ابن بطوطه در جایی دیگر از سفرنامه می گوید: چون آن شب به کاویه ؟ رسیدم هیچکس نه عربی می دانست و نه ترکی . فقیه شهر را که به گمان ایشان عربی می دانست ، آوردند . اما چون با او به عربی سخن گفتم او به فارسی پاسخم داد . نه من زبانش را فهمیدم و نه او زبان مرا . فقیه برای اینکه رسوایی خود را بپوشاند گفت : ایشان زبان عربی قدیم می دانند و من زبان عربی جدید .... احترام و بزرگداشت ایشان واجب است چون به زبان عربی قدیم که زبان رسول الله است سخن می گویند . ابن بطوطه می گوید آن زمان سخن فقیه را نفهمیدم و عین الفاظش را فقط حفظ کردم و چون زبان فارسی آموختم مراد و مقصود آن فقیه را دریافتم » ( ابن بطوطه ، 1/340 ـ 341 ) .

  «  ووصلنا تلك الليلة إلى كاوية..... واتی الفقیه فكًلَّمَنا بالفارسية وكلمناه بالعربیه  فلم يفهمها فقال للفتى : ايشان عربي كهنه ميقوان ( میدانند) ومن عربي نو ميدانم ..  ولم نفهم كلام الفقيه إذا ذاك لكنني حفظت لفظه فلما تعلمت اللسان الفارسي فهمت مراده »

6. در کتب فقهی در باره جواز خواندن نماز به فارسی و یا جاری کردن صیغه طلاق به فارسی از قدیم اختلاف نظر بوده است .از این رو گروهی ازفقها در آثار خودبرخی واژگان فارسی را ذیل احکام نماز و طلاق آورده اند : ابوعثمان سعید بن منصور خراسانی ( د. 227ق) در کتاب السنن ( 2/83) : بهشتم ( = رها کردم ، طلاق دادم) ؛ علاءالدین کاسانی  (د. 587ق) در بدایع الصنایع (3/102) از قول ابوحنیفه می گوید : فقد روي عن أبي حنيفة ..أنه قال في فارسي قال لامرأته « بهشتم إن زن » أو قال « إن زن بهشتم»  أو قال «بهشتم » لا يكون ذلك طلاقا... مثل أن يقول في عرف ديارنا « رها كنم»  أو في عرف خراسان والعراق « بهشتم»   ؛ علی بن عبدالجلیل مرغینانی ( د. 593ق)  در کتاب  الهداية شرح البداية (1/ 47) : «خداي بزركتر أو خداي بزرك » ؛مرغینانی در بدایة المبتدی و نیز شرح آن دو عبارت فارسی دیگر نیزآورده است :« سوگند میخورم به خدای» ( بدایة ، 1/96) و« سوگند خورم به طلاق زنم »(الهدایة،2/74) .

 

مآخذ :

ابن بطوطة ، رحلة، بیروت ، 1405ق ؛

ابن سناءالملک ، هبة الله، دارالطراز ، به کوشش جودت الرکابی ، دمشق ،1400ق/ 1980م ؛

ابن قتیبه ، عبدالله ، ادب الکاتب ، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید ، قاهره ، 1382ق/1963م؛

ابن منصورخراسانی ، سعید ، السنن ، هند،1982م ؛

بیهقی ، المحاسن و المساوی ، بیروت ،      ؛

حمزه اصفهانی ، التنبیه علی حدوث التصحیف ، ، به کوشش محمد اسعد طلس ، دمشق ، 1388ق/1968م ؛

رکابی ، جودت ، فی الادب الاندلسی ، قاهره ،1970م؛

کاسانی ، علاءالدین ، بدایع الصنایع ، بیروت ، 1982م ؛

مرغینانی ، علی بن عبدالجلیل ، بدایة المبتدی ، قاهره ، 1355ق ؛ همو، الهدایة شرح البدایة ، بیروت ، المکتبة الاسلامیة ؛

   یاقوت حموی ، معجم الادباء ، به کوشش مارگلیوث ،           ؛



[1] ـ العین ، 57ـ 62

[2] ـ الکتاب ، « باب ما اُعربَ من الاعجمیة» ،4/ 303 ـ307 ؛ نیز« باب اطراد الابدال فی الفارسیة ، 4/305ـ 307

[3] ـ باب «انّ ما قیسَ علی کلام العرب فهو من کلام العرب » ، 1/357ـ369

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 20:40  توسط ع.فاتحی نژاد  |